تبليغاتX
خدایی خدا

خدایی خدا

مثبت اندیشی

موفق‌ترین انسان‌ها کسانی هستند که :

 توانسته‌اند در ذهن خود اندیشه‌های مثبت داشته باشند ،

 آنان که می‌پندارند «قادر نیستند» ، در واقع مثبت‌نگری را کنار گذاشته و در جنبه‌های منفی وقایع تمرکز کرده‌اند

 

 

تعریف تفکر مثبت :

شیوه‌‌ای از فکر کردن است که فرد را قادر می‌سازد نسبت به رفتارها، نگرش‌ها، احساس‌ها، علائق و استعدادهای خود و دیگران برداشت و تلقی مناسبی داشته باشد و با حفظ آرامش و خونسردی بهترین و عاقلانه‌ ترین تصمیم را بگیرد.

 

 

افکار مثبت و منفی:

افکار مثبت، افکاری سازنده‌، انگیزه دهنده و انرژی بخش هستند که بر اثرتلقین، تکرار و تمرین به ذهن راه می‌یابند و باعث می‌شوند ذهن و فکر مثبت شود. در این صورت کنترل فکر در اختیار ماست، در حالی که افکار منفی، افکاری باز دارنده و مخرب هستند و وقتی به ذهن راه یابند، تعمیم یافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال می‌کنند. در این حالت ما در اختیار تفکرات منفی خود قرار داریم.

 

 

ویژگی‌های افراد مثبت‌نگر:

 

 

- با وجود تفکر درباره‌ی گذشته و آینده، در زمان حال زندگی می‌کنند و از آنچه دارند راضی و خشنود هستند.

 

- از نظرات درست و منطقی دیگران استقبال می‌کنند و برای رد کردن نظرات نادرست حتماً دلیل منطقی دارند.

 

- در گفتارهای خود از کلمات و عبارات مثبت و امیدبخش استفاده می‌کنند.

 

- همیشه سعی می‌کنند با تلاش و کوشش به موفقیت برسند و اگر در کاری موفق نشدند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرایط بیرونی جستجو می‌کنند.

 

- همیشه قبل از عمل یا صحبت کردن فکر می‌کنند، به همین دلیل کمتر دچار خطا و اشتباه یا ضد و نقیض‌گویی می‌شوند.

 

- چون دارای ذهن مثبت هستند، می‌توانند افکار خود را کنترل کنند.

 

- اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی اظهارنظر کنند، با وجود تفکر در جنبه‌های منفی، موارد مثبت آن را بیان می‌کنند و موضوع را به فال نیک می‌گیرند به عبارت دیگر نیمه ی پرلیوان را می‌بینند

 

- مشکلات را ناچیز شمرده و برای حل آنها از توانایی خود و راهنمایی دیگران استفاده می‌کنند.

 

- اغلب اوقات بشاش، سرزنده، پرانرژی، توانا و خوش‌ مشرب هستند.

 

- همه چیز در نظر آنها زیبا و لذت‌بخش بوده و سعی می‌کنند از مواهب زندگی بیشترین استفاده را ببرند.

 

- در ارتباط‌های اجتماعی خود با دیگران حسن ظن دارند (مگر خلاف آن را ببینند) و سعی می‌کنند در حد توان به دیگران خدمت و کمک کنند.

 

 

ویژگی‌های افراد منفی‌نگر:

 

 

همیشه از وضعیت موجود و گذشته ی خود شکایت دارند و نسبت به آینده بدبین هستند.

 

- غالباً با نظرات دیگران بدون دلیل منطقی مخالفت می‌کنند.

 

- در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفی به کرات استفاده می‌کنند.

 

- در برخورد با کوچکترین مانعی از تلاش دست می‌کشند و دیگران یا شرایط را عامل شکست و بدبختی خود می‌دانند.

 

- تمرکز فکر ندارند و ضد و نقیض صحبت می‌کنند و در رفتارهایشان خطا و اشتباه زیاد است، به عبارت دیگر «اول عمل می‌کنند بعد فکر

 

- چون منفی نگر هستند، افکارشان بر آنها تسلط دارد.

 

- اگر از آنها خواسته شود درباره ی موضوعی نظر بدهند فقط به جنبه‌های منفی آن توجه کرده و همان را بیان می‌کنند. به قول معروف «نیمه خالی لیوان را می‌بینند

 

- از کاه کوه می‌سازند و از درگیر شدن با مشکلات گریزانند.

 

- غالباً افسرده، کج خلق، بدخواب، کم اشتها، عصبی و ناتوان هستند.

 

- همه‌چیز در نظر آنها غم‌انگیر و ناامید کننده است و از آنچه دارند، هیچ لذتی نمی‌برند.

 

- در ارتباط‌های اجتماعی خود به همه کس و همه چیز شک و سوء‌ظن دارند و فکر می‌کنند که همه علیه آنها توطئه می‌کنند.

 

 

چگونه مثبت انديش باشيم ؟

 

1- نسبت به خودمان احساس خوبي داشته باشيم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانيم.

 

2- ليستي از صفات مثبت خود تهيه کنيم و راه‌هاي تقويت آنها را بيابيم و تجربه کنيم.

 

3- ليستي از افکار منفي خود در طي روز تهيه و سعي کنيم براي هر فکر منفي يک فکر مثبت معادل بيابيم تا به کمک آن بتوانيم با افکار منفي مقابله کنيم.

 

4- سعي کنيم در گفتار و برخوردهاي روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنيم، مثلاً در ملاقات با ديگران بجاي استفاده از کلمه «خسته نباشيد» که داراي بار منفي و القاي حس خستگي است، بگوييم «خدا قوت»، «شاد باشيد» و يا «پر انرژي باشيد»

 

5- افکار خود را متوجه خوبي‌ها و جنبه‌هاي مثبت زندگي کنيم تا به مرور مثبت‌نگر شويم.

 

6- با خوش‌بيني سعي کنيم، دستوراتي به ذهن خود بدهيم که انديشه‌هاي جديد مثبت شکل گيرند.

 

7- هر روز صبح که از خواب بر مي‌خيزيم با نگاه کردن به منظره ي يک تابلوي نقاشي زيبا و يا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بيني آغاز کنيم.

 

8- از افراد منفي‌نگر يا موقعيت‌هايي که باعث ايجاد افکار ناخوشايند و منفي مي‌شوند دوري و يا سعي کنيم کمتر با آنها برخورد داشته باشيم.

 

9- به مشکلات به عنوان محکي براي ارزيابي توانايي‌هاي خود نگاه کنيم و هرگز نتيجه ي بدي را پيش‌بيني نکنيم، زيرا مشکلات فقط به اندازه‌اي مهم هستند که ما آنها را مهم مي‌پنداريم.

 

10- به لحظات و خاطرات زيبا و دوست داشتني گذشته ي خود فکرکرده و سعي کنيم آنها را تکرار نماييم.

 

11- از ترديد و دودلي دوري کرده و کارها را با جديّت دنبال کنيم.

 

12- به نداي منفي دروني خود و تلقين‌هاي مخرب و نگران کننده‌ي ديگران بي‌توجه باشيم و سعي کنيم عکس آنها را انجام دهيم.

 

 

13- به قدرت بي‌کران خداوند ايمان داشته باشيم و با خود تکرار کنيم که من لياقت بهترين‌ها را دارم و با لطف خداي بزرگ به آنها خواهم رسيد.

 

14- از ميان اهداف خود هدفي را انتخاب کنيم که اميد بيشتري به موفقيت آن داريم و در تلاش براي تحقق آن، به فکر تأييد يا تکذيب ديگران نباشيم.

 

15- در توصيف احوال و زندگي خود از کلمات مثبت استفاده کنيم.

 

16- در تعريف از افراد خانواده يا دوستان از کلمات مثبت و روحيه بخش استفاده کنيم (فلاني شخص بسيار شريف و بزرگواري است.)

 

17- از چشم و هم‌چشمي و حسادت که باعث ايجاد افکار منفي مي‌شود دوري و سعي کنيم روش زندگي خود را خودمان انتخاب کنيم.

 

18- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنيم و بدانيم که در سايه ي سعي و تلاش به آنچه بخواهيم مي‌رسيم.

 

19- قدر لحظات زندگي را بدانيم و از آنها به ‌خوبي استفاده کنيم، زيرا هرگز تکرار نخواهد شد.

 

20- براي تغيير اوضاع و شرايط نامساعد اقدام کنيم و مطمئن باشيم که مي‌توانيم آنها را از بين ببريم.

 

21- از خود انتظار بيش از حد نداشته باشيم و خود را همه فن حريف ندانيم، به عبارت ديگر از کمال گرايي مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتواني مي‌شود خودداري کنيم.

 

22- خود را از قيد و بندهاي آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگي کنيم تا فکر و خيال آسوده‌اي داشته باشيم.

 

23- از انزوا و گوشه‌گيري که باعث ايجاد افکار منفي مي‌شود دوري کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فاميل و دوستان سپري کنيم.

 

24- هر وقت احساس کرديم که افکار منفي سراغمان آمده است، وضعيت خود را تغيير دهيم و به کاري سرگرم شويم.

 

25- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفي به سراغمان بيايد، تا خسته نشده‌ايم به رختخواب نرويم.

 

26- هرگز به هيچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنيم.

 

27- اعتماد به نفس خود را در هر شرايطي حفظ کنيم و هرگز به ديگران اجازه ندهيم که آن را متزلزل کنند. بايد متوجه باشيم که اعتماد به نفس کليد خلق تفکر مثبت است.

 

28- خنديدن را فراموش نکنيم. خنديدن باعث مي‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفي‌ جاي خود را به افکار مثبت و شاد بدهند

 

.

 

اجراي راهکارهاي تقويت مثبت هيچ هزينه‌اي ندارند و به سن و سال افراد نيز مربوط نمي‌شوند.

 فقط بايد اين شعار را فراموش نکنيم:

 

              « اگر افکارمان را کنترل کنيم، زندگي‌مان متحول مي‌شود »

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:21  توسط محسن  | 

 جمله بی قراریت از طلب قرار توستـ -

چرا ناراحتی؟ چرا نگرانی؟چرا اینقدر درون گرا هستی؟چرا اینقدر خجالتی هستی؟این همه عصبانیت برای چیه؟چرا فکر میکنی تو بدشانسی؟

هنگامی که انسان دعا می‌کند، در واقع با خدا سخن می‌گوید و آنگاه که کتب آسمانی را تلاوت می‌کند این خداست که با او سخن می‌گوید.

اگر در زندگی به آنچه آرزو داری نمی‌رسی، به این دلیل نیست که خداوند نخواسته به دعاهای تو پاسخ دهد، بلکه به این علت است که آنچه تو فکر می‌کنی، می‌گویی و عمل می‌کنی برخلاف چیزی است که آرزو داری به آن برسی

شکست به این معنی نیست که شما به هیچ هدفی دست نیافته‌اید ، بلکه به این معنی است که خیلی چیزها آموخته‌اید.
شکست به این معنی نیست که خداوند شما را فراموش کرده بلکه به این معنی است که خداوند راه و طرح بهتری برای شما در نظر گرفته است.
وقتی زندگی چنانکه می‌خواهی با تو سر یاری ندارد ، زمانی که در فقر و قرض غوطه می‌خوری ، یا در راوابط خود و زندگی دچار شکست شدی،یا وقتی غمگین هستی زندگی با فراز و نشیب‌هایش در پیش است ، اگر میدان تلاش را خالی نکنی ، پیروزی از آن توست ، پس تلاشت را ترک نکن زیرا که کلید پیروزی را در سخت‌ترین شرایط به تو می‌دهند.
راز موفقیت پیروزمندان در چیست؟ آنها چگونه بر مشکلات غلبه می‌کنند؟ عمده‌ترین راز کامیابی انسانها‌ی بزرگ ، طرز فکر و نگرش مثبت آنها است که با نیروی ایمان و کوشش تکامل می‌یابد . اگر موفقیت را به پرنده‌ای تشبیه کنیم ، "طرز فکر" در حکم سر آن و "ایمان" و "کوشش" به منزله‌ی دو بال آنند.

گوش کردن ياد بگير. فرصت ها گاه با صدای بسيار آهسته در می زنند!

ای خدای بزرگ ، کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم

آن کسی که دیشب در خیابان راه ما را بست ، مادر تنهایی بود که

ان روز بعد از نه ساعت کار می راند که با عجله به طرف خانه اش

برود تا شام درست کند ، به درس بچه ها برسد ،

رخت ها را بشوید و چند دقیقه ی با ارزش را کنار فرزندانش بگذراند.

کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن مرد جوان ژنده پوش و بی تفاوتی

که تنش را خا لکوبی کرده و بدن اینکه هیچ تغییر مثبتی در زندگی اش بدهد،

شاگرد مدرسه ی مضطرب نوزده ساله ای بود که همه ی حواسش در پی

امتحانات نهایی اش بود و میترسید نتواند برای ترم بعد پول تهیه کند

و مخارج تحصیلاتش را بپردازد.

خدایا به یادمان بیاورآن آدم بی تفاوتی که هر روز در یک گوشه نشسته

و گدایی میکند (در حالی که باید کار کند!) اسیر بیماری اعتیادی است که ما

فقط میتوانیم آن را در وحشتناک ترین کابوسهای شبانه مان ببینیم.

کمکمان کن تا به خاطر بیاوریم آن زوج پیری که آهسته و با زحمت

در راهروی فروشگاه ( ضمن سد کرد راه دیگران) قدمی میزنند و

از لحظات خود بهترین استفاده را می برند (اگرچه نتیجه ی آزمایش های

هفته ی قبل زن نشانگر این بود که آخرین سال خرید مشترک آن دو خواهد بود

میخواهند که این لحظه های آخر را با هم مزمزه کنند

ای خدای بزرگ هر روز به یادمان بیاور که از میان همه ی

نعمت هایی که به ما ارزانی داشته ای ، بالاترین آن محبت است،

اگر چه کافی نیست که به عزیزانمان محبت کنیم.

خدایا دلهامان را بگشا ، نه فقط به روی نزدیکانمان ، بلکه به روی همه ی انسانها

یاری مان کن تا دیر قضاوت کنیم و زود ببخشیم .

یاری مان کن تا شکیبایی ، همدلی و مهربانی کنیم

خدایا بر ما بیاموز که بر آنچه به ما می رسد صبور باشیم و شکیب

سپاس تو راکه به هر انسانی سپری از تنهایی بخشیده‌ای تا هرگز فراموشت نکند
حقیقت تنها تویی و فقط نام تو این تنهایی را ،راهنماست.
روشنایی الهی مرا احاطه کرده است عشق الهی مرا در بر گرفته است نیروی خدا مرا حمایت می‌کند،حضور خدا مراقب من است .هرجا ک

اميد سرابي است كه اگر ناپديد شود همه از تشنگي خواهيم سوخت.
اميد دارويي است كه شفا نمي دهد اما درد را قابل تحمل مي كند
.
اميد نصف خوشبختي است.

افراد موفق كارهاي متفاوت انجام نمي دهند، بلكه كارها را بگونه اي متفاوت انجام مي دهند

دشوارترين قدم، همان قدم اول است

آفتاب به گياهي حرارت مي دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد

اگر جلوي اشتباهات خود را نگيريد، آنها جلوي شما را خواهند گرفت

 
امروز، اولين روز از بقية عمر شماست

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:51  توسط محسن  | 

در نهایت جستجو 

از معلم شیمی پرسیدم : استاد محبت چیست؟ اندکی فکر کرد گفت نوعی ماده ی حلال هست که همه را در خود حل میکند.

از معلم زبان پرسیدم : شما میداتید معنی محبت کدام هست اوپاسخ داد درانگیسی به ان لاو می گویند ودر فرانسه  اموق ودر یونانی اگاپه.میتوانی از دیکسیونر  کمک بگیری.

بدنبال استاد ادبیات رفتم  .استاد وافعا شما می دانید ریشه محبت ازکجا می آید؟ او با احساس پاسخ داد :از لیلی ومجنون از فز هاد وشیرین وشایدهم از شمس و مولانا.

از استاد دینی پرسیدم ، استاد میدانم که شما بهتر همه از همه با واژه محبت آشنا هستید  محبت برای شما چیست؟

اوجواب داد: پسرم  شناخت حلال وحرام خدا.

با نومیدی به سوی استاد تاریخ رفتم ازاو هم پرسیدم  جواب او این چنین بود:   محبت ظهور حکومت های  مردمی وفقدان ان سلسله سقوط  قلب انسان هست.

از پاسخ او چیزی نفهمیدم  این را با استاد هندسه درمیان گذاشتم پاسخ اومرا گیج تر کرد:محبت  نقطه ای هست که به حول نقطه قلب می چرخد.

شما چیزی از ان فهمیدید؟  وبالاخره بسوی معلم جبر رفتم از استاد جبر پرسیدم مجبت چیست؟

اوگفت : محبت مسئله ی هست  که ان را با اتحاد حل میکنن.

روز ها میگذشت در میان کتابها  در دورن قلب انسان ها در جستجوی این  بودم که معنی محبت چیست؟

وسرانجام یک روز  ان را در دورن کتابی یافتم که نوشته بود  مجتت خدا هست.وبه عبارت دیگر خدا محبت هست محل ان را دران کتاب به تو نمیگویم خودت پیداکن  ولی  نام آن کتاب را برایت مینویسم : آن کتاب کلام خداست  یعنی کلام زنده خدا هست

میخواهی با این

خدای مجبت اشنا شوی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:49  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:29  توسط محسن  | 

 
  • مسئولیت پذیر باشید
  • احساسات خود را کنترل کنید
  • بخشنده باشید
  • وقت خود را با خانواده و دوستان بگذرانید
  • ضعف های شخصیتی خود را از بین ببرید
  •  متوجه رفتار خود باشید
  • کار خودتان را انجام دهید
  • درستکار باشید
  • با اهدافتان روبرو شوید
  • عادات بد خود را ترک کنید
  •  روحیه جوان و شاداب داشته باشید
  • از موقعیت های خود استفاده کنید
  •  تمرین بردباریعلایق خود را متنوع سازید
  •  ساعات مطالعه خود را بیشتر کنید
  •  ورزش کنید
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:38  توسط محسن  | 

 

            

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:37  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 9:28  توسط محسن  | 

آینه ای برای نگریستن به خود 


برای رسیدن به سعادت واقعی احتیاج به یك صداقت خالص و یك برخورد واقعی با خود داریم
ما واقعاً كه هستیم؟ از كجا آمده‌ایم و مقصد ما كجاست؟ این سؤالات همیشه هم سؤالات فلسفی نیستند. اینها می‌تواند سؤال افراد معمولی اطراف ما باشد. ولی اول باید خودمان را ببینیم. چه كسی می‌تواند بهترین تصویر از خودمان را به ما ارائه دهد، اگر شخصی بخواهد داستان واقعی زندگی ما را به‌رشتۀ
تحریر درآورد آن شخص چه كسی است؟ براستی چه كسی استطاعت و توانایی آن را
دارد كه داستان زندگی ما را حقیقتاً بنویسد؟ شما به چه كسی اجازه خواهید داد كه نویسندۀ داستان زندگی شما باشد؟ او باید كسی باشد كه خوب شما را بشناسد و اجازۀ این را داشته باشد كه وارد حریم خصوصی شما شده و شما را آنطور كه واقعاً هستید به دیگران معرفی كند
آیا ترس دارید اگر چنین كسی پیدا شود و روزی آن را بنویسد و با چاپ آن شما را به جامعه‌ای كه در آن هستید بشناساند؟ كسی كه نه فقط از شما تعریف و تمجید كند بلكه روی نقطه ضعف شما انگشت بگذارد. همه چیز را نشان دهد، تاریك و روش؛. آنچه آشكار است و آنچه مخفی است. واقعاً آن دریاچۀ پاك و روشن كه بتوانیم با خم شدن به‌روی آن انعكاس تصویر خودمان را ببینیم كجاست؟ و اگر محل آن را بدانیم آیا حاضریم به‌سوی آن برویم و با آن روبرو شویم، رویارویی‌ای كه ممكن است به نتیجه‌ای بسیار غیرمنتظره بیانجامد
شاید از خود سؤال كنیم كه نتیجۀ این دیدن چیست؟ رفتن به‌سوی این آینه انگیزه می‌خواهد، انگیزه روبرو شدن با خود چیست؟ پاسخ این است كه اگر بدانیم در پس این دیدن واقعی خود، سعادتی انتظارمان را می‌كشد در یافتن این آینه و نگاه كردن در آن و دیدن واقعی خود شهامت و اشتیاق لازم را بدست خواهیم آورد
اگر به این موضوع دقیق‌تر شویم می‌بینیم كه در كتاب خدا داستان خداست، ولی در لابلای این شناخت، انسان نیز در معرض شناخت قرار می‌گیرد. اگر عینك پیش‌فرض‌ها را كنار بگذاریم می‌توانیم تصویر را واضح و روشن ببینیم. گویی نویسنده‌ای با شناخت كامل قلم را به‌دست می‌گیرد تا سرنوشت من و شما را به‌رشتۀ تحریر درآورد. او شایستگی این نگارش را دارد، چون نویسنده در اصل خود خداست و او كسی است كه ما را خلق كرده و بیش از هر كسی استطاعت معرفی ما را به خودمان دارد
آیا تابه‌حال این‌طور با كتاب‌خدا روبرو شده‌اید كه علاوه بر دیدن خدا در آن، خودتان را نیز در آن مشاهده كنید؟
در کتاب‌خدا گویی نویسنده‌ای با شناخت كامل قلم را به‌دست می‌گیرد تا سرنوشت من و شما را به‌رشتۀ تحریر درآورد. او شایستگی این نگارش را دارد، چون نویسنده در اصل خود خداست و او كسی است كه ما را خلق كرده و بیش از هر كسی استطاعت معرفی ما را به خودمان دارد
كتاب سرگذشت انسان با تصویر زیبایی شروع می‌شود. همه چیز در اوج خود است. هیچ تصویر تاریكی نیست. نگاه مخصوصی روی انسان است كه به‌عنوان موجودی منحصر به‌فرد معرفی می‌گردد. این موجود در ابتدا نورانی و درخشان است ولی این تصویر دیری نمی‌پاید كه درخشش خود را از دست می‌دهد. گناه، انسان درخشان را به محكومیت و سقوط می‌كشاند. گویی سقوط وحشتناكی است كه هر چه جلوتر می‌رود وحشتناك‌تر می‌شود. می‌خواهد نوری در این تاریكی و دستاویزی در این سقوط بیابد ولی مثل اینكه امیدی نیست
هر از گاهی درخشش نوری هست ولی موقتی است و از بین می‌رود. چرا داستان اینطور ادامه می‌یابد؟ ممكن است به خود بگوییم عجب داستان‌نویس بی‌رحمی است! آرزویمان این است كه تصویرمان همان تصویر زیبای صفحات اول داستان باقی بماند، ولی متأسفانه اینطور نیست. و تلاش و كوشش نیز برای بازگشت به آن قلۀ فروافتاده با وسایل و تجهیزاتی كه دارد امكان‌پذیر نیست
داستان قوم اسرائیل داستان زندگی خود انسان نیز می‌تواند می‌باشد كه در فیض و رحمت بی‌پایان خدا به او موقعیت ممتاز بودن داده می‌شود. ولی متأسفانه او كه خود در زیر نگاه مخصوصی است بیش از همه دل خالق خود را به ‌درد می‌آورد و خشم او را برمی‌انگیزاند. ما می‌خواهیم با تصویر خوبی از خود روبرو شویم ولی اینطور نیست. كسی را می‌بینیم كه گناه چهره‌اش را تیره و تار كرده است. با اینكه تصویر تاریك است و نه چندان دلچسپ ولی ارزشش در این است كه واقعی است. حقایق همیشه شیرین نیستند بلكه بسیاری از مواقع تلخ نیز می‌باشند. بله، این حقیقتی است كه باید با آن روبرو شد. می‌توان این آینه را شكست و خرد كرد ولی چه عایدمان خواهد شد؟ دلمان به همان تصویر كاذب از خود خوش خواهد بود
و هر چه در این داستان پیش می‌رویم، تصویر تاریك و تاریك‌تر می‌گردد و چهره انسان ترسناك‌تر و وحشتناك‌تر! ممكن است علاوه بر ادعای بی‌رحمی، بگوییم عجب خالق بی‌خیال و بی‌تفاوتی است كه هیچ عكس‌العملی برای كمك به این مخلوق از خود نشان نمی‌دهد. ولی این فكر عبث و بیهوده‌ای است. خالق بیش از همه دل می‌سوزاند و نمی‌تواند بی‌تفاوت باقی بماند. آن‌همه اعمال عجیب خدا، معجزات و محافظت از قوم اسرائیل در بیابان و فرستادن داوران، انبیا و اشخاص صالح در جهت هدایت و رهبری قوم در مواجهه با عصیان درونی انسان و گناه به نتیجه‌ای نمی‌رسد. تا اینكه اسارت و تبعید به كمین می‌نشیند و طعمۀ خود را شكار كرده و همه چیز گویا به انتهای خود می‌رسد. داستانی كه به اسارت و بندگی و از دست دادن هویت منتهی می‌شود و چه پایان وحشتناكی. و پس از آن دوره‌ای از سكوت و نه صدایی، نه پیامی، نه پیامبری
آسمانی با سكوتی دردآور....
این آینه واقعی انسان را به چه نام می‌خواند؟ انسانی كه توقع دارد عنوان‌های خوبی در داستان زندگیش بر خود داشته باشد، به‌جایی می‌رسد كه با یك كلمه روبرو می‌شود كه نمی‌خواهد آن را بپذیرد. این نام دریک فصل ازكتاب زندگی انسان می باشد مشخص‌تر شده و نام او این است: "گمشده
چه كسی دوست دارد به این نام خوانده شود؟ با اینكه پذیرفتن آن مشكل است ولی این داستان زندگی هر انسانی است. من در ابتدا در شباهت خدا آفریده شدم ولی این شباهت تیره و تار شد و من بدون هیچ امیدی در این دنیا گم شدم. انسان راه گم كرده‌ای كه در بیابان زندگی ویلان و سرگردان است. او مرا آفرید و من فرزند او بودم ولی قسمت خود را گرفتم و خانۀ پدر را ترك كردم. حال مكان مطمئنی از لحاظ سكونت ندارم. با ترس پر شده‌ام و چیزهای ناگواری را تجربه می‌كنم. كشتی زندگی من اسیر طوفان‌هاست
سؤالی كه در اینجا پیش می‌آید این است كه آیا این تمام داستان زندگی من است كه نویسندۀ كتاب دربارۀ من نوشته است؟ حال من دانستم كه چیستم ولی عاقبت چه؟ به حال خود گریه كنم و تصویر واقعی خود را ببینم كه چه؟ كاش در همان تصور دروغین از خود بسر می‌بردم و حداقل مدتی را بدون دغدغه خاطر طی می‌كردم ولی حال كه می‌دانم بیمارم بیشتر زجر می‌كشم
"
اما همچنان كه به بقیۀ این داستان در كتاب‌خدا ادامه می‌دهیم می‌بینیم كه داستان هنوز به اتمام نرسیده است. داستان من در فلاكت و بدبختی پایان نمی‌گیرد. بلكه رویارویی واقعی با خود نقطه شروع نجاتی است كه نویسندۀ داستان در پی تشریح آن است. این داستان نباید به محكومیت این موجود گمشده پایان گیرد. او باید از سرگردانی و اسارت نجات پیدا كند. سقوط می‌تواند جای خود را با صعود تعویض كند. اما چگونه این موجود خاكی می‌تواند اوج گیرد و به‌سوی قله حركت كند؟ پرنده‌ای است كه بال‌های پرواز او ضعیف است. این موجود زمینی پس از شناخت واقعی خود می‌خواهد آسمانی شود اما نیرو و توانی نیست. اینجاست كه در داستان زندگی من شخصی از آسمان می‌آید تا به انسان زمینی راه آسمانی زیستن را یاد دهد. كسی كه از جنس زمین نیست. اما به‌خواست خود می‌خواهد زمینی شود. سلاح او محبت و رحمت است
او برای محكومیت و سرزنش انسان گمشده و سقوط كرده نیامده است. محكومیت چیزی را حل نمی‌كند. او باید جلال آسمانی خود را ترك كند. به‌عبارتی دیگر: آسمانی زمینی شد تا زمینی را آسمانی كند
خداوند نقطۀ عطفی در تاریخ زندگی انسان است. او برای تغییر انسان از زمینی به آسمانی در زندگی انسان با شادی‌ها، رنج‌ها، تجربیات و فراز و نشیب‌هایش شریك می‌گردد. او حتی برای تغییر حاضر است جان خود را نیز فدا كند. در اینجا است كه انسان ارزش خود را درك می‌كند. می‌داند كه باید بهایی سنگین برای این آزادی پرداخت شود. او فدا می‌شود تا انسان گمشده دوران آوارگی و سرگردانی خود را به اتمام برساند. داستان زندگی انسان در كتاب‌خدا به گمشدگی پایان نمی‌یابد بلكه به یافت شدن.  خداوند این را به زیبایی تمام در مثل پسرگمشده بیان می‌كند. ابتدای این داستان با یك اقدام غم‌انگیز آغاز می‌گردد
در داستان زندگی من شخصی از آسمان می‌آید تا به انسان زمینی راه آسمانی زیستن را یاد دهد. كسی كه از جنس زمین نیست. اما به‌خواست خود می‌خواهد زمینی شود. به‌عبارتی دیگر: آسمانی زمینی شد تا زمینی را آسمانی كند.
پسری كه این تصمیم را گرفته است: «می‌خواهم بروم». اما این شروع داستان است. داستان به خوك‌دانی نیز می‌رسد ولی به آنجا ختم نمی‌شود بلكه با شادی و جشن و سرور به انتهای خود می‌رسد، زیرا پسری كه گمشده بود یافت می‌شود و او كه از چشم پدر مرده بود زنده می‌گردد
آیا این داستان پایانی دارد؟ انسانِ یافت شده به كجا می‌رود و مقصد نهایی او كجاست؟ گویی هر چه تلاش می‌كنیم پایان را بیابیم، پایانی در كار نیست. زیرا یابنده، انسان را در یك بی‌انتهایی قرار می‌دهد كه نام آن "زندگی جاودان" است. من به جایی می‌رسم كه قبلاً به آن تعلق داشتم. آخرین كتاب در كتاب‌خدا مكان حقیقی مرا در آینده نشان می‌دهد. "و اینك خیمۀ خدا با آدمیان است و با ایشان ساكن خواهد بود و ایشان قوم‌های او خواهند بود و خود خدا با ایشان خدای ایشان خواهد بود. و خدا هر اشكی را از چشمان ایشان پاك خواهد كرد و بعد از آن موت نخواهد بود و ماتم و ناله و درد دیگر رو نخواهد نمود زیرا كه چیزهای اول درگذشت
بله، این داستان براستی داستان زندگی من است. بعد از بیان اوج آن قلم استاد از نوشتن باز می‌ایستد. نویسنده با صداقت تمام آن را به‌رشتۀ تحریر در آورده است. داستان من شروع باشكوهی دارد و پایانی باشكوه و در این میان دره‌ای كه من از آن عبور می‌كنم
در ملاقات بین خدای واقعی و انسانی كه با خود واقعی برخورد می‌كند تغییری به‌وقوع می‌پیوندد. جایی كه مردان خدا این برخورد را تجربه كردند و در سایۀ این تجربه خودشان را حقیقتاً شناختند و احتیاجشان را فهمیدند. جایی كه گویا خدا آینه‌ای بود كه همه چیز را حقیقتاً نمایان و آشكار می‌ساخت. كتاب‌خدا انسان را به خودش نشان می‌دهد و کتاب خدا كه كلام مجسم شده است نیز در برخورد با انسان او را با خود حقیقی‌اش روبرو می‌سازد. اما این دیدن خود مقدمه و شروعی بر داستان نجات است
بهتر است در پایان این مقاله این سؤالات را مطرح کنیم که: آیا كتاب‌خدابرای ما آینه‌ای هست كه خود حقیقی را به ما نشان ‌دهد؟ آیا خدا که خالق و نویسندۀ اصلی این كتاب است استطاعت دارد كه داستان زندگی ما را بدون پرده‌پوشی به‌رشتۀ تحریر درآورد؟ آیا حاضریم خود را برای این معرفی آماده کنیم؟ آیا از این معرفی شرمگین می‌شویم و یا روسفید و سرافراز از آن بیرون می‌آییم؟
آیا این داستان پایانی دارد؟ انسانِ یافت شده به كجا می‌رود و مقصد نهایی او كجاست؟ گویی هر چه تلاش می‌كنیم پایان را بیابیم، پایانی در كار نیست. زیرا یابنده، انسان را در یك بی‌انتهایی قرار می‌دهد كه نام آن "زندگی جاودان" است.
بگذارید با خود صادق باشیم و موضوع را جدی بگیریم و بدانیم که خدا این رویارویی صادقانه با کلام خود را به نتیجه‌ای دگرگون‌کننده منتهی خواهد ساخت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 8:55  توسط محسن  | 



هیچ میدونی
وقتی که آه میکشی و  پشتش یه نسیم ملایم نوازشت میکنه؛ میتونه یه آغوش مهربون از آسمون باشه برات؟ از طرف یه حس دوست داشتنی از اون بالا؟
- یاوقتی یه قطره بارون لطیف میچکه رو بینیت؛ میتونه به لطافت بوسه یک گل رز باشه که از همون آسمون برات رسیده.
اگه یه نوا و آهنگی به گوشت خورد و با یه احساس دوست داشتنی سرشارت کرد؛ بدون که یه آغوش نرم و مهربونه که از آسمون برات رسیده.
   - وقتی صبح با صدای آواز پرنده ها از خواب بیدار میشی؛ بدون که اون همون آهنگیه که از آسمون به رسم شادباشت فرستاده شده.
 ویا اگه یه دونه برف کوچیک بشینه رو صورتت هم میتونه یه آغوش نرم و مهربون از آسمون باشه برات که فرشته ها تزیینش کردن. از طرف یه یار مهربون.
پس دوست من! سعی کن همیشه شادی رو در قلبت حفظ کنی حتی اگه احساس تنهایی میکنی و حس میکنی دلت شکسته. چون همون آغوشهای مهربون و لطیف که گفتم میتونه قلبتو ترمیم کنه!

« از لحظه ها وسعتی بیافرین»»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:46  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 8:43  توسط محسن  |